نوكر بابا
گشت امنیت اخلاقی بهمون گیر داده, میخواد ماشینو ببره پارکینگ.
دوستم با اعتماد به نفس و طلبکارانه رفته جلو به پلیسه میگه
مارو ول کن بریم، میدونی من کی ام؟ نه، میدونی من کی ام؟ پلیسه
میگی کی ای؟
رفیقمون میگه: من نوکر پدرتم! مارو ول کن بریم
هیچی دیگه ولمون کرد
به همين راحتي!!!
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:48 توسط مانیا
|
لحظات می گذرند گاهی آرام و گاهی آنقدر سریع که زود دلمان برایشان تنگ می شود . تنها خاطره ها می مانند . خاطره هایی که حتی اگر شاد هم باشند سنگینیشان قلب را می فشرد.