من همیشه بچگیام دوس داشتم وقتی گریه میکردم بغلم کنن بگن هیشش مامی ایز هیر، مامی لاوز یو
.
.
اما خب متاسفانه اکثر مواقع با دمپایی ابری خیس میکوبیدن تو دهنمو میگفتن خفه خون بگیر لامصب تا ندادم نونه خشکی ببرتت
.
.
اما خب متاسفانه اکثر مواقع با دمپایی ابری خیس میکوبیدن تو دهنمو میگفتن خفه خون بگیر لامصب تا ندادم نونه خشکی ببرتت
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:13 توسط مانیا
|
لحظات می گذرند گاهی آرام و گاهی آنقدر سریع که زود دلمان برایشان تنگ می شود . تنها خاطره ها می مانند . خاطره هایی که حتی اگر شاد هم باشند سنگینیشان قلب را می فشرد.