پسر خالم زنگ زده ب تلفن خونمون گفت کجایی؟
گفتم تو بازارم.گفت حیف شد میخاستم بیام پیشت با هم بریم بیرون.
خداحافظی کردم.دوباره زنگ زدم بهش گفت چ زود رسیدی خونه
من :))))))))))))))))))
تلفن ثابت :))))))))))
همراه اول و اخر :))))))))
گفتم تو بازارم.گفت حیف شد میخاستم بیام پیشت با هم بریم بیرون.
خداحافظی کردم.دوباره زنگ زدم بهش گفت چ زود رسیدی خونه
من :))))))))))))))))))
تلفن ثابت :))))))))))
همراه اول و اخر :))))))))
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:5 توسط مانیا
|
لحظات می گذرند گاهی آرام و گاهی آنقدر سریع که زود دلمان برایشان تنگ می شود . تنها خاطره ها می مانند . خاطره هایی که حتی اگر شاد هم باشند سنگینیشان قلب را می فشرد.