خاطره یکی از دوستان خل و چل
یه
بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه
لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره
اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که
... مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده
منم دستاشــــو رها کردم برنگشت یعنی منـــــو نخواست کیصــــــــافط؟؟؟؟؟!!!! :|
لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره
اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که
... مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده
منم دستاشــــو رها کردم برنگشت یعنی منـــــو نخواست کیصــــــــافط؟؟؟؟؟!!!! :|
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 17:49 توسط مانیا
|
لحظات می گذرند گاهی آرام و گاهی آنقدر سریع که زود دلمان برایشان تنگ می شود . تنها خاطره ها می مانند . خاطره هایی که حتی اگر شاد هم باشند سنگینیشان قلب را می فشرد.