بعله دیگه
داشتم
از کلاس میرفتم بیرون استادگفت کجا میری؟ گفتم
دستشویی!
.
.
گفت برو متوجه نشد دستشویی خونه رو میگم الان تو راه خونهم :)))))
.
.
گفت برو متوجه نشد دستشویی خونه رو میگم الان تو راه خونهم :)))))
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 17:22 توسط مانیا
|
لحظات می گذرند گاهی آرام و گاهی آنقدر سریع که زود دلمان برایشان تنگ می شود . تنها خاطره ها می مانند . خاطره هایی که حتی اگر شاد هم باشند سنگینیشان قلب را می فشرد.